شهمردان بن أبى الخير رازى

157

روضة المنجمين ( فارسى )

بايذ كردن خاصّه بوذن او در وتد ، و نبايذ كى مقارن مشترى بوذ كى فعل دارو ضعيف گردانذ و اعتدال دهذ و اگر از بهر علاج اندام خورده شوذ بايذ كى سعدى اندر آن خانه بوذ كى دليل باشذ بر « 1 » آن عضو يا به نظر دوستى به او نگرذ . رگ زدن و حجامة كردن : نكوهيذه است آهن بر آن عضو رسانيذن كى قمر اندر آن برج بوذ كى دليل اوست ، پس رگ زدن چون قمر در جوزا بوذ نشايذ و در مقدّمه گفتيم و بايذ كى قمر مسعود بوذ و دور از نحوس و دورتيوس « 2 » گفته است كى چون نحسى در دوّم يا هشتم نيّران بوذ از همه بترست . و باك نيست چون قمر بر دوستى مرّيخ بوذ و اگر خواهى كى خون بسيار آيذ بايذ كى قمر زايد بوذ در نور متّصل بمرّيخ بر نظر سعدان . معالجه چشم بآهن كردن : اگر نثرهء بوذ و خواهى كى بآهن بگيرى بايذ كى قمر به مشترى پيوندذ يا زهره و فوق الارض باشند و قمر زايد در نور ، دور از نحوس و احتراق و خاصّه از مرّيخ ، و بايذ كى باتّصال پسنديذه قمر بشمس نگرذ . حقنه : قمر در ميزان و عقرب و طالع يكى ازين دو برج و قمر زايد [ و ] متّصل بسعدان روا بوذ . ختنه : نبايذ كى قمر اندر عقرب بوذ ناظر بمرّيخ ، از هر كجاى كى بوذ و لكن بايذ كى قمر ناقص نور متّصل به مشترى و يا زهره بوذ و باك نبوذ از تثليث و تسديس مرّيخ و نظر زحل از بنه « 3 » نبايذ . برذه خريذن : طالع و قمر اندر خانهاى بر صورت مردم پسنديذه است و خانهاى مرّيخ سخت مذموم است و بايذ كى قمر و طالع خذاوند ايشان دور باشند از نحوس و احتراق و هم‌چنين برج ششم و خذاوندش پاك باشند از عيوب و با خذاوند طالع ( 140 ) ممازجتى و مشاكلتى پسنديذه دارذ [ و ] پيوستن قمر بنحوس دليل بوذ [ بر آن ] كى يك بار ديگر فروخته شوذ و برجهاى منقلب نشايذ . برده آزاد كردن : بايذ كى قمر بسعدى متّصل بوذ شرقى و طالع و خذاوندش مسعوذ و قمر دور از عيوب و زايد در نور و نبايذ كى آن سعد كى قمر بذو متّصل بوذ غربى باشذ كى برده

--> ( 1 ) . نسخه اساس « و » بجاى « هر » . ( 2 ) . نسخه اساس « ذورفيوس » . ( 3 ) . از ساير نسخه‌ها ساقط است .